Skip to content


فکرهای کوچک فراوانی از سرش می‌گذرد.

.

ممکن است چون او را دوباره ندیده این‌قدر تصور خوبی از او در ذهن ساخته؟ بعد از آن هم او را دیده بود؟پیشتر هم به او فکر کرده بود؟ همیشه به نیم‌رخ افراد توجه می‌کند؟ چه طور انحنای بینی‌اش را این‌قدر خوب به خاطر دارد؟ حافظه‌اش هرچه را بخواهد به یاد می‌آورد این بار استثناء بود؟ بارها و بارهاآیا بوی عطرش را هم به خاطر دارد؟حتا اگر هم بخواهد نمی‌تواند بوی عطر کسی را به خاطر بیاوردپیشتر هم به او فکر کرده بود؟ باید یک‌جایی آن بو را بشنود تا بتواند به خاطر بیاورد حافظه‌اش هرچه را بخواهد به یاد می‌آورد حتا بوی لادن را هم که این‌همه شنیده نمی‌تواند به اختیار به یاد بیاورد پس این حافظه چه چیزی را در خود نگاه می‌دارد؟به چه کاری می‌آید؟الآن ساعت چند است؟نیم‌رخ لادن را به یاد دارد مثلاً؟این کلاف فکرهایش تا کی می‌خواهد ادامه پیدا کند؟راهی هست برای این‌که بشود با او تماس گرفت؟پس این حافظه چه چیزی را در خود نگاه می‌دارد؟پس این دست‌هایش داشتند چه کار می‌کردند؟باید یک جایی این بو را بشنوی تا به خاطرت بیایدحالا مثلاً تماس گرفت چه بگوید؟گردن‌بندش را به خاطر داشت؟این که دیگر منشی تلفنی نیست که.واقعاً پیدا کردن این ویدئو این‌قدر مهم بود؟اصلاً گردن‌بند داشت؟آیا تا به حال خواب‌اش را دیده است؟چرا شب‌ها این‌قدر بد می‌خوابد؟هنوز هم بویش را به خاطر نمی‌آورد؟تا به حال در خواب او را دیده؟اساساً می‌دانست که دختر با کسی هم هست یا نه؟اصلاً امکان هم داشت بیشتر با هم دوست بشوند؟چه مدت است دارد فکر می‌کند؟حالا چرا یک دفعه این فکرها سراغ‌اش آمده؟پس این حافظه چه چیزی را در خود نگاه می‌دارد؟چند بار تا به حال مجذوب کسی شده است؟آمارش را دارد؟هنوز هم این بو را به خاطر نیاورده است؟به نظر می‌رسد ذهن‌اش دارد به چیزی نزدیک می‌شودهمیشه وقتی دارد چیزی را به یاد می‌آورد همین حس را دارداما نباید به یادآوری فکر کند وگرنه یادش نمی‌آیدحالا واقعاً این قدر مهم است؟الآن ساعت چند است؟هیچ‌وقت هم هیچ‌چیز دیگری راجع به این دختر نشنیده بود؟حتا نام‌اش را هم نمی‌دانست؟اگر ظرف‌ها را نشوید چربی به آن خشک می‌شودالآن ساعت چند است؟حالا واقعاً این قدر مجذوب‌اش شده بود؟یا این‌ها را در ذهن‌اش ساخته؟فاصله این فکرها را تولید می‌کند مگر نه؟باید دیگر شب شده باشدبرای زنگ زدن دیر است نه؟هنوز هم چیزی یادش نیامدهاین‌ها کلاً از لج لادن نیست؟برای این‌که ذهن خودش را شلوغ کند؛ خاطره‌اش را دور کندبوی گرمی بود یا بوی خنک؟شاید اگر بتواند بفهمد موقعی که بو را شنید به چه چیزی فکر می‌کرده یادش بیایداین حافظه هرچه را بخواهد به یاد می‌آورد و هرچه را بخواهد از یاد می‌بردچه مدت است دارد فکر می‌کند؟خوب می‌داند که اگر بخواهد می‌تواند ته و توی ماجرا را دربیاوردکافی است تلفن را بردارد و بپرسداین ذهن‌اش نیست که می‌خواهد مسئله را برایش بزرگ کند؟واقعاً شلوغ‌اش کرده؟آیا آن موقع هم همان‌قدر مجذوب شده بود؟چند بار تا به حال مجذوب کسی شده است؟آمارش را دارد؟هنوز هم این بو را به خاطر نیاورده است؟به نظر می‌رسد ذهن‌اش دارد به چیزی نزدیک می‌شودهمیشه وقتی دارد چیزی را به یاد می‌آورد همین حس را دارداما نباید به یادآوری فکر کند وگرنه یادش نمی‌آیدحالا واقعاً این قدر مهم است؟الآن ساعت چند است؟هیچ‌وقت هم هیچ‌چیز دیگری راجع به این دختر نشنیده بود؟حتا نام‌اش را هم نمی‌دانست؟اگر ظرف‌ها را نشوید چربی به آن خشک می‌شودالآن ساعت چند است؟حالا واقعاً این قدر مجذوب‌اش شده بود؟یا این‌ها را در ذهن‌اش ساخته؟فاصله این فکرها را تولید می‌کند مگر نه؟باید دیگر شب شده باشدبرای زنگ زدن دیر است نه؟هنوز هم چیزی یادش نیامدهاین‌ها کلاً از لج لادن نیست؟



از روی صندلی برمی‌خیزد تا رشته‌ی افکارش را پاره کند. قدم می‌زند،
پشت کامپیوترش می‌نشیند تا حواس خودش را پرت کند.

wordpress stat